تبليغاتX
ساده مثل بوی پاک اطلسی
 


ساده مثل بوی پاک اطلسی

jashne deltangi

 

  

از اونور شبای خیس از اونور پنجره ها

از همه ذرات زمین از همه پنجره ها

یکی به شکل خود من همیشه دنبال منه

از همه جای همه جا اسم منو داد میزنه

اون که محبت هنوزم برای معنای نفسه

مرگم رو باور نداره میخواد به دادم برسه

وقتی که راهی میشدم کاشکی پاهام می شکست

یا کاشکی کوله بارمو هیچکسی هرگز نمی بست

راهی آبادی شدم ویرونیمو اینجا دیدم

سوختم و فریاد کشیدم آب شدم و هی چکیدم

اگه هنوز فکر میکنی با تو رفیق سفرم

نجیبو خوبم مثل تو بیا از اینجا ببرم

اگه هنوز فکر میکنی با تو رفیق سفرم

نجیبو خوبم مثل تو بیا از اینجا ببرم

غربت عمیق اندوه منو


چاه خشک تو بیابون نداره


سردی و تاریکی زندگیمو


هیچ شبی تو هیچ زمستون نداره


مثل شعر مرثیه از شب و گریه پرم


برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم


کی ستاره منو از آسمون


پشت این پرده خاموشی کشید


گلدون شیشه ای مو کی زد به سنگ


کی منو بخود فراموشی کشید


کاش میشد واسه خودم گریه کنم


اینقدر گریه که دل پاک بشم


سبک و پاکیزه مثل خود اشک


زیر خاک گریه هام خاک بشم


مثل شعر مرثیه از شب و گریه پرم


برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم

چشمای ساکت تو رنگ شبه


شبی که سرد و فردا نداره


شبی که باید بمیره زیر نور


مثل اون مرگی که اما نداره


کاش یکی حرف منو باور میکرد


کاش یکی می فهمید اندوه منو


کاش یکی تو بُهت تنهایی من


باورش می شد غم شکستنو


مثل شعر مرثیه از شب و گریه پرم


برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم


(همه ی ما وارثیم وارث عذاب عشق/سهم اون کس بیشتره که

میشه خراب عشق/سوختن فریاد زدن اینه رمز و راز عشق/وقته

از خود مردنه لحظه ی آغاز عشق)


نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  

بازم دلم تو رو مي خواد ، تو بي وفا رو

آخه به يادم مياري گذشته ها رو

چرا با من نموندي ، دل تنگمو رنجوندي

انگار دارم خواب مي بينم اون از دستم رفت

دارم با چشمات مي بينم عمرم هدر رفت

تو مثل بارون ، من درختم ، اگر نباري من تيره بختم

تو شبنم پاک ، من يک نهالم ، اگر نباشي رو به زوالم

بازم دلم تو رو مي خواد ، تو بي وفا رو 

آخه به يادم مياري گذشته ها رو 

چرا با من نموندي ، دل تنگم رو رنجوندي

چرا با من نموندي ، دل تنگمو رنجوندي



نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  

بازم آفتاب غروب کرد و شب اومد

به جونه خسته ام بازم تب اومد


بازم از لاله خونین قلبم

خدایا بانگ یارم .یارم اومد


شب اومد بازم شب اومد

به جون خسته ام بازم تب اومد


هوا تاره چراغم سوت و کوره

تنم داره می سوزه مثل کوره


خدایا یار من کی بر میگرده

آخه این از خداوندی به دوره


چه کج دارو مریضی دارم امشب

چه درد ناله خیزی دارم امشب


خدایا این حبیبه تا طبیبه

چه مهمون عزیزی دارم امشب


شب اومد بازم شب اومد

به جون خسته ام بازم تب او


 

نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  

امروز رفتم راه پیمایی و به قول اون آقایه توی دهن این آمریکا زدیم.ولی من فکر میکنم آفتابم یه تو سری به ما

میزد.... اوه گفتم تو سری. آقا صحبت سر شعر یار دبستانی من بود که زمان انتخابات معترضان میخوندن ما

همکه جو گیر و از همه جا بی خبر فتوایی به این منصوب ارائه دادیم و زبان به زبان گشت که فرید شعر رو کامل

بلده شما استارت بزنید تک خونی با فرید........

همه با شعف شروع کردن ...یار دبستانی من با من و.......................

حالا من :(دست بی فرهنگی ما) ........اینجا همه ساکت بودن که یه مشت اومد توی کمرم بر نگشتم فکر کردم

دوستمه! (دست منو تو باید این پرده ها رو پاره کنه).........مشت دوم و منم که توی کف خوانندگی بودم بازم بر 

نگشتم و متوجه ی خنده ی حاضران نبودم (کی میتونه جز من و تو)...........مشت سوم که شدید تر بود دیگه

برگشتم که هرکسی هست رو به کام عمل خود دعوت کنم دست را بالا برده و روی پاشنه ی پای چپم برگشتم

ناگهان چهره ی ریشویی که دو چشم آلوده به زهر کینه در پشت آن نهان شده بود رو به رو شدم (بچه این چیه 

میخونی اینا که نمیدونن تو چه دیوونه ای هستی) این موجودی که این فرمایشات رو نثار بنده نموده مدیر نام 

داشت که پس از این واقعه سراغ همراهان دیگر رفته و اونا رو هم شرمنده ی خودش کرد.........

بعد از این وارد تحصن گاه میشدیم که یه دست قوی من رو از جمعیت بیرون کشدید و کنار 4 نفر دیگه انداخت

(5 دقیقه به ورود خواهران مونده و من حواسم به کرم ریزی شما هست اقای فلانی*بنده*نبینم نگاه شهوتی 

به این رهروان ولایت بندازی که سر کارت با مدیر اموزش پرورش ناحیه دو حوزه ی اسطفازی شهدا ی انقلاب

خواهد افتاد و هیچ کسی در امر مجازات جناب کوتاهی نخواهند نمود حالا برو ببینمت)

سر گورم کی من به دختری نگاه شهوتی کردم که این گونه تهدید شدم!خلاصه مثل بزمچه ای که توی بیابان

کالاهاری موجود میباشد کنار پرچم پر فروغ سپاه ایستاده و منتظر بودم که از CNN بیان مصاحبه .........

یکمی که ایستادم صدایه نازکی دم گوشم گفت:میای بریم اونجا پیتزا بخوریم!

فرید در فکر:جل الخالق این خانم کیست؟

فرید:ببخشید اشتب گرفتی عزیزم

اون:آقا فرید؟

فرید:شما؟

اون:یه دوست!

فرید:گوز نکن بگو ببینم کیی ؟

اون:برو بابا!

ای کاش او جمله رو نمیگفتم راستش توی این وضعیت حال محبت کردن نداشتم.

یه نره خری داد زد:ااااااا خره احمق گم شو بیا اینجا ببینم؟با اون خواهر چی کار داشتی؟

فرید:به تو چه فندق!گوجه سبز میگیرم همینجا لنگت میکنماااااااااااا!

دعوایی  در گرفت....بر آن گونه رفتند هر دو به رزم & تو گفتی اندر چهان نیست بزم

ناگهان اون نره خر گرز خود را بیرون کشیده (باتون برقی)و بر ملاج من فرود آورد و بنده از شدت الکتریسیته قش 

نمودم.......

وقتی با آب بهوش آمدم آن صورت ریشو بر بالینم فرود امده و از اون نره خز هم خبری نبود که سزای عمل خود

برسانم. مدیر گفت:عزیزم خسته شده من که نگفتم توی آفتاب واستا الان زنگ زدم بابات بیاد تو هم برو توی

چادر حلال احمر بخواب!

خلاصه از این تکاپو سه ساعت میگذره و من هنوز در پی شناسایی اون دختر افکارم را به بازی میگیرم.........

 

نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  



نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  

داستان دیوانگی و عشق

زمان های قدیم که هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود.فضیلتهای وتباهی ها دور هم جمع شده بودند

ذکاوت گفت:بیایید قایم موشک بازی کنیم.

دیوانگی فریاد زد:آره قبوله من چشم میزارم

همه قبول کردند چون کسی دوست نداشت دنبال دیوانگی بگردد! دیوانگی چشمانش را بست....یک ...دو....سه

همه دنبال جایی بودند که قایم بشن

نظافت خودش رو به شاخ ماه آویزان کرد

خیانت خودش را داخل انبوهی از زباله مخفی کرد

اصالت به میان ابر ها رفت

هوس به مرکز زمین را افتاد

دروغ که میگفت به اعماق کویر خواهد رفت به اعماق دریا رفت

حسادت داخل چاه شد و طمع به داخل سیب سرخی رفت

آرام آرام همه قایم شده بودند و دیوانگی همچنان میشمرد هفتاد و سه....هفتاد و چهار.....

داشت به صد نزدیک میشد اما عشق هنوز نتونسته بود خودش را قایم کند واقعا کار سختیست که عشق را

قایم کنی!عشق به وسط گلهای رز سفید رفت........

دیوانگی فراید زد......دارم میام دارم میام

همان اول کار تنبلی را دید.تنبلی اصلا تلاش نکرده بود که قایم شود و بعد یکی یکی نوبت به دیگران رسید

اما نتونست عشق را پیدا کند!

حسادت حسودیش شد و جای عشق را به او گفت

و دیوانگی با شوق یک شاخه از درخ کند و ان را با تمام قدرت به داخل سبد فرو کرد ناگهان صدای ناله ای از سبد بلند میشود

آخ چشمم.................

آن شاخه چشم عشق را کور کرده بود!!

دیوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت:حالا من چیکار کنم؟چگونه میتوانم جبران کنم؟

عشق جواب داد:مهم نیست دوست من.تو دیگه نمیتونی کاری بکنی خواهش میکنم از این به بعد یار من باش!

از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه  یکدیگر به احساس تمام آدمهای عاشق سرک میکشند

حرف فرید:هیچ وقت حسادت ضعف نیست بلکه یه حس صادقانه ست


نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  

تو فکر یک سقفم

یه سقف بی روزن

یه سقف پا بر جا محکم تر از آهن

سقفی که تن پوش حراسه ما باشه

تو سردیه شب ها لباسه ما باشه........

سقفی اندازه ی قلب من و تو

واسه لمس تپش دل واپسی

برای شرم لطیف لحظه ها

واسه پیچیدن بوی اطلسی

زیر این سقف با تو از گل از شب و ستاره می گم

از تو و از خواستن تو می گم و دوباره می گم

زندگی مو زیر این سقف با تو اندازه می گیرم

گم می شم تو معنی تو، معنی تازه میگیرم...

سقفمون افسوس و افسوووووووس

تن ابر آسمونه

یه افق یه بی نهایت کمترین فاصلمونه........

تو فکر یک سقفم

یه سقف رویایی

سقفی برای ما حتی مقوایی............

تو فکر یک سقفم

یه سقف بی روزن

سقفی برای عشق

برای تو با من.............

سقفی اندازه قلب من و تو

واسه لمس تپش دل واپسی .......

برای شرم لطیف آیینه ها

واسه پیچیدن بوی اطلسی

زیر این سقف اگه باشه پر میشه از گرمای تووووو

لختیه پنجره هاشو می پوشونه دستای تو

زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم.

آخر قصه بخوابیم اول ترانه پاشیم.

سقفمون افسوس و افسوس

تن ابر آسمونه

یه افق یه بی نهایت کمترین فاصلمونه....

تو فکر یک سقفم.............                                       فرهاد



نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  

تو رفتی با کسی به من نمیرسه این راه

من بگو چیکار کنم این همه بی کسی رو

منو ببخش اگه بهونه گیرم

ببخش اگه هنوز واست میمیرم

منو ببخش

اگه هنوز میخوام

بهت برسم 

اگه هنوز واست دلواپسم

اگه هنوز میگم دوستت دارم

من تنهام.................


نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  

باران میبارد امشب

دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته

ره میسپارد امشب

در نگاهت مانده چشمم

شاید از فکر سفر برگردی امشب

از تو دارم یادگاری

سردی این بوسه را پیوسته بر لب

قطره قطره اشک چشمم

میچکد با نم نم باران به دامن

بسته ای بار سفر را

با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من

رنگ چشمت رنگ دریا

سینه من رنگ غمها

یادم آید زیر باران

با تو بودم با تو تنها

زیر باران با تو بودم

زیر باران با تو تنها
 



نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  


روغکی عاشق نشو

که عاشقی راستی می خواد

قول و قرارای قد یم

نگو که یادت نمی یاد

نگو که اون حرفای خوب

تمومشون یه قصه بود

طفلی دل ساده من

به پای کی نشسته بود

تو یی که قصر قصه رو

ساختی با نیرنگ و فریب

منی که آشنا شدم

با این زمو نه غریب

منی که دل به عشق تو 

رو سادگی باخته بودم

چه سخته باورش ولی

عشقمو نشناخته بودم

بازم می گم تا بدونی

که عاشقی راستی میخواد

دروغ نگو که عاشقی

به رنگ چشمات نمی یاد

رو طاق آسمون دل

سکه خورشید منی

به شرطی که دیگه دم از

عشق دروغی نز نی



نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  

آدم خيلی حقيره، بازيچهء تقديره

پل بين دو مرگه، مرگی كه ناگزيره

حتي خود تولد آغاز راه مرگه

حديث عمر و آدم حديث باد و برگه

آغاز يك سفر بود وقتي به هم رسيديم

با هر نفس هزار بار به سوي مرگ دويديم

تو اين قمار كوتاه نبرده هستي باختيم

تا خنده رو ببينيم از گريه آينه ساختيم

آدم خيلی حقيره بازيچهء تقديره

پل بين دو مرگه مرگی كه ناگزيره

فرصت همين امروزه برای عاشق بودن

فردا مي پرسيم از هم غريبه اي يا دشمن

ای آشنای امروز حرف منو باور كن

فردا غريبه هستی امروزو با من سركن

تولد هر قصه يه جادهء كوتاهه

اول و آخر مرگه بودن ميون راهه

اگر چه عاجزانه تسليم سر نوشتيم

با هم بيا بميريم شايد يه روز برگشتيم

آدم خيلي حقيره بازيچه ي تقديره

پل بين دو مرگه مرگي كه ناگزيره



نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  



میگه تا جمعه لطفا زنگ یزن میخوام باهات حرف بزنم! نمیدونه که چقدر شنیدن صداش برام سخته

اما عشقم تنهایی جات رو خوب توی قلبم پر کرده. 



نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  



سال ها تو زندگي گشتم و گشتم


دنبال نيمه گم شدم ميگشتم


اما قصه دلم وقتي شيرين شد


كه به گل گشت اومدي تو سرنوشتم


از همون شب قشنگ آشنايي


كه گذاشتي دست تو دستم گر گرفتم


هنوز اما شب و روز ياد تو هستم


باتو بودم با تو هستم با تو هستم


گل افشون كن گل افشون


نكن عشقت رو پنهون


شب شادي و شوره


برقص و گل برافشون


تو مهموني يه مهتاب


رو گل فرش ستاره


خداي عشق بيداره


هـــواي مــارو داره


نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  


رو به روی من و چشمات

انتظار یه چراغه

زیر سقفی که نجیبه

فرصت بوسه چه داغه

آینه های مهربونی

تو به تو تا بی نهایت

شونه هامون جای قضه

سرامون گرم رفاقت

کاشکی چشمات مال من بود

با یه رنگ عاشقونه

بغضمو بغل بگیری

با یه چشمک ، یه بهونه

کاشکی چشمات مال من بود

کاشکی چشمات مال من بود

روبه روی من و چشمات

اتفاقی پا به ماهه

چشمای تو سهم عشقه

چشمایی که سر پناهه

بوی عطر پیرهن تو

برد هوش از عطر شب بو

به نگاه تو حسود

چشمای قشنگ آهو

سمت و سوی وسعت تو

سمت و سوی آسمونه

حرف بارون با تنت نیست

حرف تو رنگین کمونه

داشتن تو یه قراره

بین قلب من و دریا

شور شعر و شوق شعری

دیدنت وقت تماشا

کاشکی چشمات مال من بود

با یه رنگ عاشقونه

بغضمو بغل بگیری

با یه چشمک ، یه بهونه

کاشکی چشمات مالمن بود

کاشکی چشمات مال من بود 


 


نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  

هیچکس ویرانیم را حس نکرد وسعت حیرانیم را حس نکرد

                 در میان خنده های تلخ من دیده ی بارانیم را حس نکرد

                          در هجوم لحظه های بی کسی غربت پنهانیم را حس نکرد

                                      آن که با آغاز من مانوس بود لحظه ی پایانیم را حس نکرد

نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

  

با این سوال بی جواب

پناه به آینه میبرم

خیره به تصویر خودم

میپرسم از کی بگذرم

یه سوی این قصه تویی

یه سوی این قصه منم

بسته بهم وجود ما

تو بشکنی من میشکنم

نه از تو میشه دلبرید

نه با تو میشه دلسپرد

نه عاشق تو میشه بود

نه فارغ از تو میشه مرد

هجوم بن بست رو ببین

هم پشت سر هم رو به رو

راه سفر با تو کجاست

من از تو میپرسم بگو

بن بست این عشقو ببین

هم پشت سر هم رو به رو

راه سفر با تو کجاست

من از تو میپرسم بگو

تو بال بسته منی

من ترس پرواز توام

برای آزادی عشق

از این قفس من چه کنم


نویسنده: ashgh ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to pcfarid.Blogfa.com / Theme by:
iTheme